خانه ای که دیوارهایش در آغوشت خواهند گرفت
دیوار هایی که
قاب عکسی ندارند
و
قاب عکسی که......
کجای این همراهی قشنگ است
وقتی
تابوتت را به دوش می کشم...!
ندارد لذتی این کوچ بی تو بیا برگرد همراه دل من
بهش نگفتم نرو وقتي كه بارش رو بست " I didn't say,"don't do it 'babe
وقتي كه با رفتنش قلب سيامو شكست when she packed up to go
بهش نگفتم: عسل فرصتي تازه ميخوام I didn't say,"come back here'honey
نرو.. بمون كنارم عشقو بخون از از نگام "and try with me onc more
وقتي كه پرسيد از من دوسش دارم هنوزم and when she asked me;if Ilove her
بهش نگاه نكردم از اين دارم مي سوزم I just turned away
بهش نگفتم عزيز تقصي ر من بود آره she's gone'and now I'm hearing
ببخش منو..همه چيز درست ميشه دوباره all the things I didn't say
درست ميشه مادوتا محتاج عشق و وقتيم I didn't say:"I'm sorry'babe
وقتي بري من و دل بد جوري تيره بختيم "cause of faolt was mine
گفتم اگر كه مي خواي برو عزيز نازم I didn't say'"well work it out'
هرچند كه دوري سخته اما باهاش مي سازم "cause all need is love and faith and time
بغل نكردمش من سينمو چاك نكردم I said'"if that's the you want it
اشكاي شبنميشو با مژه پاك نكردم "I won't stant in your way
نگفتمش كه بي تو اين زندگي محاله she's gone'and now I'm hearing
با بودن تو دنيا روشنه و زلاله all the things I didn't say
گفتم كه وقتي ميره رها ميشم ميخندم I didn't take her in my arms
اما بدون بانو اسير صد كمندم and wipe away her tears
بهش نگفتم اين راه طولاني و خرابه I didn't say/"my life don't mean a thing
اينو بهش نگفتم از اين دلم كبابه "if you ain't here
گفتم برو عزيزم خدا هميشه همرات I thought of the many games I'd be free to play
به ياد من ميمونه شرم قشنگ نگات but all I do is listen to
بهش نگفتم..اي واي اون رفت و تنها موندم all the things I didn't say
دل قشنگشو من با اين سكوت شكوندم I didn't say,"take of your coat
حال كه رفته تنهام مثل درخت كوچه "I'll make some coffee,and we'll talk
بدون اون زندگيم سياه و سرد و پوچه I didn't say,"the road away is such a long
"and lonely endless walk
I said,"good bye,good luck
and she left here to live with all
all the things I didn't say.
امروز حال خوشی نداشتم و داشتم!
بگذریم.
چند سال قبل..کاری داشتم به اسم۰ بهش نگفتم نرو وقتی که...)که ترجمه ترانه بود که حالا اسم شاعرش درست یادم نیست که من به ترانه پارسی برگردونده بودمش و توی ویژه نامه نسل سه جام جم چاپ شده بود.امروز که "سجاد رستم زاده"رو جستجو كردم...توي چند تا وبلاگ متن ترانه رو ديدم كه كلي تغييرش داده بودن.!...و مردم!كاش ميدونستن چقدر اون كار برام عزيزه...اون وقت قيمه قيمش نمي كردن.علي ايحال گفتم بهتره از اين به بعد كارهامو توي وبلاگم بريزم تا خيالم راحت باشه هر وقت كسي بخواد بخوندشون يه منبع قابل اعتماد داره.امروز اون ترانه رو و بعدآ بقيه ترجمه-ترانه هامو پست مي كنم.
حرفي داشتين ايميل بفرستين..منتظرم.
يا علي
من را ببخش فرصت ماندن نداشتم آن صحنه که دلهره دستت گذاشتم
فرصت نبود گریه کنم خنده بشنوم یا که دروغ از من یکدنده بشنوم
مردی که غصه من را شکست......برد دیشب کنار همین جو نشست...مرد
من را ببخش..پس زمینه شعرم سپید نیست وقتی که گفت کسی شاعر مرده شهید نیست
شاعر!؟شاعر کنار جاده غزل فروش بود شاعر...همان فرشته بیژامه پوش بود
شاعر که بود؟ قلمی که گوش داشت یک عالمه غزل آدم فروش داشت
شاعر به من نگو..نه! شاعر نبوده ام وقتی که چشم ترا زائر نبوده ام
شاعر که بود!کسی که ترا داشت... بود وقتی که دست توی دست تو گذاشت..بود
درگیر روزمرگی ام .. روزمرگی یک گرگ در حسرت یک روز برگی
این ازدحام درد سرشماری نمی شود حیف است این دقیقه که جاری نمی شود
از بعد اول خود رد شدم بیا در چشم تو دوباره بد شدم بیا
تازه رسیده ایم به آغاز دردها به مغلطه همین جوجه مردها
دم میزنند همه از فاز شاعری افتاده گیر در آغاز شاعری
شاعر تویی در این شهر همین که هست دستت نمیرسد به خدا زمین که هست
.
.
.
من را ببخش خاطره هایم قشنگ نیست یک شیشه بغض دارم صدایم قشنگ نیست
برگرد خاطره ات را مرور کن از بعد هفتم من هم عبور کن:
انگار توی صدای تو جاری ام گفتی که دست خدا می سپاری ام
رد می شوم من از کوچه های تو آغاز می شوم من از انتهای تو
حالا سر قرار رسیدم اما تو نیستی یک سایه رد شد و دیدم اما...تو نیستی
آرام و ساده پراکنده می شوم از پوکه های دلهره آکنده می شوم
بی تو شکسته ام فرشته بیژامه پوش من دیگر صدا نمی رسد از تو به گوش من
دل نیست..چشم تو نیست...باران نمیزند ای وای..(من) سری به خانه مان نمی زند
من باز هم از خود من فراری ام این دفعه دست چه کس میسپاری ام
وقتی که چون فرشته رسیدی از آسمان دیگر توان دیدن انسان نداشتم
قبل از تو....توی غزل های چوبی ام غیر از غروب و دلهره مهمان نداشتم
آری...درست شنیدی بدون تو......... غیر از خزان و زمستان نداشتم
وقتی تو آمدی که من جان نداشتم عاشق شدم...قدرت کتمان نداشتم
دست از سر این معادله برداری: بغض به توان من مساوی با تو!
توی
شبه جمله های اختیاری ات
من که
جواز شاعری ام را
از پهلوی شکسته ات گرفته ام
باید آوار کنم
روی سر کوچه های این شهر
شکواییه شلاق و در و میخ و آتش را
آخ.....بیت الغزل خدا
از پشت پرسونای شعرهایم
انحطاط خاطرات اقتباسی امتت را
نظاره می کنم.!
هم نسل علی تو نبودم
توی کوفه گوتیک
تا
وارونگی خواب ها را
تعبیر کنم....!
نبودی
ببینی
با علی ات چه کردند
این قوم معکوس....
توی فاجعه محراب کوفه.....
فاطمه جان
تو که رفتی
.
.
.
علی هم رفت.!
شکست عاطفه....اتم....ناکازاکی و خاطرات قرن را مرور کن بیا
شب سیاه و ظلمت و گناه را ز مردمان خسته دور کن بیا
به سر رسیده صبر من...محبتی به این من همیشه ناصبور کن بیا
و چوب خط جمعه هات پر شدهاست کنار کعبه جمعه ای ظهور کن بیا
کسی به داد من خسته دل نمی رسد اینجا نکن جفا به من خسته دل تو هم ای اشک
منم و جاده ای از بغض های نا هموار کمک کن از این جاده بگذرم ای اشک
بیا ترا به خدا می دهم قسم ای اشک دگر رسیده عمر به بیت آخرم ای اشک
یک هفته نه... ماه و سال نه که انتظار امروز یک هزار و سیصد و چند ساله شد
من مانده ام و حسرت دیدار روی تو لبخند روی لبم مرد..... و ماله شد
آری.. ..به جان مادر پهلو شکسته ات قربانی تو حسین سیزده ساله شد
آقا قسم به شلمچه..دوکوهه..به انتظار بی تو.. خوراک دلم آه و ناله شد
شاعر به انتها رسید و هفته شروع شد روحش به جمکران رسیدجسمش تفاله شد
جمعه گذشت..نیامدی و قلبم مچاله شد این انتظار به جمعه بعدی حواله شد
حالا که سالهاست
همزاد کوچه هایم
آمار سنگفرشها را از قدم های مضطربم بپرس
چشمانم پینه بست از بس که دوردستها را پاییدم
این جاده ها که ترا لو نمی دهند
خودت بگو
خیره به کدامین بن بست
علفهای زیر پایم را هرس کنم!؟
بگذار تمامی این سالها را خلاصه کنم.........بگذتر تمامی این سالها را خلاصه کنم
همین جمعه
که تو
باز هم نیامدی.....