سرآغاز تمام آشناییهاست یک لبخند توخالی سر آغاز تمام شعرهای تلخ این دفتر..خداحافظ
چرا این پا و آن پا میکنی.....چیزی بگو حالا نداری حرفی از این ساده تر بهتر...خداحافظ
و نبض لحظه ها خشکید وقتی آمدی از در به چشمم زل زدی گفتی به من یکسر..خداحافظ
چه ساعت ها و ایام قشنگی داشتم با تو تنفر دارم اکنون من..عزیز مهربان از هر..خداحافظ
تو داری میروی هر چند بی تو زود خواهم مرد ولی تاکید دارم با غرور نیم بندم بر..خداحافظ
زمانی هستی ام تکثیر لبخند تو بود...آری تمام عمر من اما شده تخلیص اینک در..خداحافظ
ندارم طاقت حرفی..تو که رفتی همین حالا به پایان میرسد من هم گلم دیگر....خداحافظ